ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
59
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) ياران ما را كشتيد . پيامبر ( ص ) فرمود : باشد . و پيامبر ( ص ) در وقت خود روى در راه نهاد و به بازار بدر رسيد و از بازرگانى سود سرشمارى به مسلمانان رسيد . و اين غزوه را بدر كوچك ( صغرى ) نيز گفتهاند . غزو ذات الرقاع [ 1 ] پس آن گاه در ماه محرم كه چهل و هفتمين ماه از هجرت پيامبر ( ص ) بود جنگ ذات الرقاع واقع شد . گويند ، مردى كالاهايى را براى فروش به مدينه آورد و اصحاب پيامبر ( ص ) را خبر داد كه افراد انمار و ثعلبة در تدارك جنگ با آنانند . رسول خدا ( ص ) چون از اين خبر آگاهى يافت ، عثمان بن عفّان را به نيابت خود در مدينه بداشت و شب شنبه دهم محرم با چهارصد تن از اصحاب - و گفتهاند هفتصد تن - روى در راه نهاد و به محل آنان در ذات الرقاع رسيد . و آن سرزمينى است كوهستانى با بلنديهايى به رنگهاى سرخ و سياه و سپيد ، و نزديك نخيل ، و در آن محل كسى را نديد جز چند زن و از آن ميان دختركى زيبا . زنان را اسير كردند و اعراب به كوه و كمر پناه برده بودند . و چون وقت نماز در رسيد ، مسلمانان ترسيدند كه آنان بر ايشان حمله آورند و پيامبر ( ص ) نماز خوف گزارد و اين اول بار بود كه چنين نماز گزارد . و پيامبر ( ص ) به مدينه بازگرديد و در راه ، شتر نر جابر بن عبد اللّه را از او بخريد و شرط فرمود كه تا مدينه خود جابر بر آن بنشيند [ 2 ] و از وامهاى پدرش سؤال فرمود و جابر آن را به آگاهى رسانيد . و پيامبر ( ص ) در آن شب بيست و پنج بار براى او [ جابر يا براى پذيرش ] طلب آمرزش فرمود . پيامبر ( ص ) جعال بن سراقه را براى رساندن مژدهء سلامت خود و مسلمانان به مدينه گسيل فرمود و روز يكشنبه پنج روز مانده از محرم به صرار رسيد در سه ميلى مدينه - و آن چاهى است از دورهء جاهليّت ، و در راه عراق است . و مدت غيبت پيامبر ( ص ) از مدينه پانزده شب بود . عفّان بن مسلم از ابان بن يزيد ، و يحيى بن ابو كثير از ابو سلمة بن عبد الرحمن ، از جابر بن عبد اللّه نقل مىكند كه مىگفته است * با رسول خدا ( ص ) بوديم و چون به ذات الرقاع
--> [ 1 ] . براى اطلاع بيشتر از جهت تسميه اين جنگ ، ر ك : سهيلى ، روض الانف ، ج 2 ، ص 181 . - م . [ 2 ] براى اطلاع از امور ديگر اين جنگ ر ك : واقدى ، مغازى ، ج 1 ، چاپ مارسدون جونس ، 1966 ميلادى ، ص 402 - 395 و ترجمهء آن به قلم اين بنده . - م .